تبليغاتX
پـــــیـــــام آزادی ، خــــواســـتـــــه مــــــن ، تــــــو و هــــمـــه انسانــــهــــای بــــیــــداراســـت ، که فـریـاد مـخالـفـت خـود را با جـــنـــگ زنــــدان شـــکـــنـــجـــه اعــــدام و هـرگـونـه اعـمـال ضـد بـشـری ابـراز مـی داریـم پــــیــــام آزادی - ضــــد تـــــعــــویــــض نــــام خــــلــــیــــج فــــارس بــــه خــــلــــیــــج عــــربــــی
فریاد مخالفت با جنگ، زندان ، شکنجه ، اعدام و هرگونه اعمال ضدبشری

 

نامي باقي براي دريايي آبي

 

 

 

اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک آمريکا در درج همزمان اسامي «خليج عربي» و«خليج فارس» براي معرفي دريا ويا بعبارت بهتر خليجی که مابين کشورجمهوري اسلامي ايران و دولتهای عربی شبه جزيره عربستان وجود دارد سبب بروزعکس العملهاي متفاوت سياسي در سواحل شمالي وجنوبي اين آبراه مشهور بين المللي شده است.(1)

در ايران جمعي ازهموطنان عمدتا فارس زبان ، اقدام اخير موسسه مذکور را به صورت کم سابقه اي مورد حملات لفظی قراردادند و آنرا بعنوان توطئه اي  ضد ايراني و با هدف ايران زدايي از منطقه معرفي کردند.(2)

اين گروه با انتشار مصاحبه ها ومقالات تندي در وسايل ارتباط جمعي نه فقط موسسه خصوصي نشنال جيوگرافيک بلکه قوميت، تاريخ، زبان و فرهنگ اعراب را نيز در کانون حملات افراطي خويش قرار دادند.(3)

در مقابل شبکه الجزيره نيز بعنوان پر بيننده ترين شبکه ماهواره اي جهان اسلام،( احتمالا )در اقدامي تلافي جويانه کاريکاتور مسئله داری را در بخش انگلیسی سايت اينترنتي اين شبکه به نمايش گذاشت که با اعتراض شديد مسئولين ذي ربط ايراني مواجه شد.(4)

اگرچه به دنبال تهدید نهادهای رسمی ذی مدخل مبنی بر احتمال بسته شدن دفترنمایندگی شبکه الجزیره درتهران، کاريکاتور سياسي مزبور از سايت این شبکه برداشته شد ولي با توجه به واکنشهای اولیه مسئولين موسسه نشنال جيوگرافيک به نظر نمي رسد که عبارت «خليج عربي» با اين قبيل اعتراضات از نقشه هاي موسسات  بين المللي  حذف گردد.(5)

همچنين شورای همکاری خليج ( مجلس التعاون الخليجي ـ GULF COOPERATION COUNCIL) که با اظهارات تند متعددي از جانب برخي از مقامات کشورمان در قبال نام خليج فارس روبرو شده بود همزمان با شب يلداي ايرانيان، در بيست و پنجمين نشستش دربحرين،رسما نام شوراي همكاري كشورهاي خليج عربي ( مجلس التعاون لدول الخليج العربيه ـ   COOPERATION COUNCIL FOR THE ARAB STATES) را براي خود برگزيد که گوياي موضعگيري شديد آنان در قبال مسايل اخير بود.(6)

اختلاف برسرچگونگي نام درياي مذکوربه تدريج به حوزه هاي ديگرنيزسرايت کرد بنوعي که صحنه ورزش نيز برخلاف روح صلح جويانه حاکم بر آن قربانی بازيهای سياسی شد.اعراب که ازمدتها پيش در تدارک برگزاري جام فوتبال خليج عربی بودندبه هنگام برگزاري بازيها در وراي گزارشگر تلويزيوني خود نام «جام خليج عربي» را با حروف درشت به نمايش گذاشتند.بدنبال برگزاری اين بازيها،فدراسيون فوتبال ايران نيزکه معمولا همیشه به کمبود بودجه هاي تخصيص يافته به اين فدراسيون معترض است دراقدامي ناگهاني اعلام کرد که بزودي با دعوت ازتيمهاي بنام اروپا وآمريکای لاتين و صرف هزينه ای نزديک به يک ميليون دلار ، تورنمنت خليج فارس را برگزارخواهد کرد که گویا با عدم استقبال مدعوین روبرو شد!

در اين ميان شورای شهر و شهرداري طهران نيز اقدامات فوق العاده ای را بعمل آوردند.نخست نام محله « خليج» واقع در غرب پايتخت بصورت بی سرو صدایی به «خليج فارس» تغيير یافت و حتي شرکت واحداتوبوسراني طهران نيز از ابتداي ديماه در اقدامي هماهنگ و سريع نام اتوبوسهاي خط شماره 16/5  با نام «ميدان آزادي- خليج» را به «ميدان آزادي - خليج فارس» عوض کرد . اين نامگذاريها به حدي سريع انجام گرفت که گويي اگر تاخيري در  تحقق آنها  صورت مي گرفت  احتمال داشت  که اعراب  بسرعت مدعي حاکميت بر اين محله  شوند!

دوم آنکه بخشی از بزرگراه کویری  طهران – قم نیز  در اقدامی حیرت انگیز با عنوان نه چندان متناسب خلیج فارس نامیده شد!

در این میان علاوه بر پیشنهاد ساخت موزه ای بنام خلیج فارس در شهرستان ساحلی بوشهر از سوی رییس سازمان میراث فرهنگی وگردشگری کشور،ناگهان پیشنهاد دیگری مبنی بر تغییر نام فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره)به فرودگاه بین المللی خلیج فارس از سوی برخی از نشریات فارس گرا مطرح شد که به رغم بار شدیدا ارزشی آن با سکوت محافل انقلابی و اصولگرا روبرو گردید.  

تحلیل محتوای اعتراضات، اقدامات و پیشنهادات اين گروه هاي مختلف القاعده بخوبي نشان داد راهي که آنان پيمودند تنها مماس بر محيط دايره مفروضات فارسستان بود!

همچنین  طي سه ماهي که از بروز تنش کلامي مذکور مي گذرد برخلاف معمول هميشه، برخي از مقامات رده بالاي سياسي جمهوري اسلامي ايران نيز وارد ميدان شدند. اظهارات آقاي دکتر حسن روحاني دبير شوراي عالي امنيت ملي مبني بر غير ممکن وخطرناک بودن تغيير نامهاي تاريخي ، تاکيد بر ضرورت عذر خواهي موسسه نشنال جيوگرافيک از ملت ايران در سخنراني آقاي دکتر کمال خرازي وزير امور خارجه وهمچنين مرموز وشيطنت آميز خوانده شدن اقدام اين موسسه درجوابيه اقاي رييس جمهور به  نامه يکي از هموطنان گمنام فارس زبان، مبين اهميت کثير حذف عنوان خليج عربي از نقشه نشنال جيوگرافيک براي  دولت ايران بود.

اما مجادله لفظي مذکور به همين جا ختم نشد. در واقع پس ازتشديد جنگ لفظي دولت ايران عليه موسسه آمريکايي نشنال جيوگرافيک، اجتناب مشهود دري زبانان و تاجيک زبانان افغانستان و تاجيکستان از ورود به اين مجادله و همچنين  بدنبال رواج تبليغات بارزعرب ستيزانه درکلام افراطيون (غير دولتي) فارس گرا، ريچارد آرميتاژ معاون وزير امور خارجه آمريکا در مصاحبه با شبکه پي بي سي در تاريخ دوم دي ماه ، با اشاره به موضوع اختلاف بر سر نام مذکور اظهار داشت که پرشين ها(فارسها) همچنان مي پندارند در دوران کوروش و تخت جمشيد بسر مي برند. وي درادامه مصاحبه خود براي اولين باراززبان يک مقام غربي در رفتاری فرصت طلبانه قوم حاکم را متهم به نژاد پرستي نمود.

شايد اظهارات مداخله جويانه آرميتاژ که يکي از تئوريسينهاي معروف سياست خارجي آمريکا است و درخصوص  مسایل منطقه خاورميانه از تبحر ويژه اي برخوردار است متاثر از ميزان افراطي گري  کساني بود که بدون لحاظ کردن منافع ملي ايران، در دفاع از نام خليج فارس مرتکب تندرویهای غیر اخلاقی شدند!

البته  در همان روزها وزارت امور خارجه کوشيد تا با برگزاري نشست بخردانه اي به رياست وزير امور خارجه وبا شرکت سفيران کشورهاي عربي مقيم ايران ، مسايل هفته های اخير را حاشيه اي  معرفي کند وجهان اسلام بخصوص ممالک عربي را متوجه خطرات عظيمي نمايد که در حال حاضر از سوي آمريکا ورژيم صهيونيستي امنيت منطقه وحيثيت مسلمين را تهديد مي کند. در همین رابطه آیت الله امامی کاشانی نیز در خطبه های ابتدای دیماه نماز جمعه تهران نیز خواستار حفظ وحدت کشورهای اسلامی منطقه در برابر تفرقه افکنی های دشمنان شد.

 اما بهرحال روشن بود که آب رفته به جوي برنخواهد گشت و کدورت حاصل به زودي ترميم نخواهد شد!

برخي از فارس زبانان غیر دولتی با تاکيد بر«ديدگاه توطئه» معتقدند که با توجه به اوضاع بسيار حساس منطقه،اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک در درج همزمان نام خليج فارس و خليج عربي اقدامي اتفاقي نبود. (7) ايشان در مطبوعات کثير الانتشارفارسي زبان،ازيوميه جمهوري اسلامي گرفته تاروزنامه شرق،مدعي بودند استعمارگران ودسيسه سازان آمريکا، انگليس واسرائيل در تلاشند تا با تشديد ايران زاديي از طريق تعمیق فارس زدايي،هويت ملی اقوام و ملل ایران که مطابق مفروض ایشان« مساوي با  هویت فارسی» است را دچارآسيب کنند!

حتی روزنامه پان آریائیست شرق در این باره با گزیشن تیتری چون«یک خلیج و هزاران سال هویت پارسی» دچارغلیان غریزه قومی شد و قدمت نامگذاری این خلیج را به ماقبل کتابت تاریخ رساند! (8) 

همزمان با تاکید این گروه افراطی غیر دولتی بر تدارک دیده شدن توطئه بین المللی علیه هویت فارسی، مقامات منصوب و مخلوع عراق نیز دچار توهم توطئه شدند. با نزدیکتر شدن موعد برگزاری انتخابات حساس و سراسری عراق ، غیراز شعلان وزیر استخبارات (امنیت و اطلاعات) این کشور که متناوبا ایران را دشمن اعراب دانسته بود صدام حسین رییس جمهور مخلوع و محبوس عراق(که 8 سال جنگ خونینی را بر ایران تحمیل کرده بود)نیز از طریق وکلای خود در اظهاراتی نابخردانه اعلام کرد که ایرانیان نه تنها قصد دارند کشوری شیعی و فارسی نشین در جنوب عراق ایجاد کنند بلکه می خواهند بر تمام عراق مسلط شوند! ( 9)

بدین ترتیب با انتشار نقشه جدید نشنال جیوگرافیک اگرچه مجموعه اي از حملات متوجه موسسه مذکورگردید اما بيشتر سبب بروز تنشهاي بين القومي بخصوص میان فرس و عرب شد.

 روشنفکران  وطن دوست وغیر فناتیک ایران که با مشاهده رفتار خصمانه فارس گرايان افراطي بسيار آزرده خاطر شده بودند  از آن بیم داشتند که مبادا روحیه کریه عرب ستیزانه ای که از دوران حکومت نژاد پرستانه رژیم آریا مهری در اذهان برخی از مجنونین آریا گرا ریشه دوانیده است دچار طغیان وافسار گسیختگی گردد. اینان که از هرگونه تریبون داخلی محرومند کوشیدند تا به هر طریق ممکن افکار عمومی را وارد مسیر صحیحی از گفت و شنود تاریخی کنند و مانع از بروز جبهه گیریهی قومی شوند. 

اما به رغم همه این تلاشها راي دهندگان اکثرا شيعه عراق که  پس از دهها سال استبداد، فرصت بازگشت به ريشه هاي مذهبي خود را يافته بودند و به همين دليل از تمايلي  نسبي به ايران بعنوان بزرگترين سرزمين شيعه  جهان و به آيت الله العظمي سيستاني بعنوان يکي از مراجع تقليد منسوب به اين کشور برخوردار بودند در تداوم آمال خود  دچار ترديد شدند. در واقع آنان با مشاهده جدال ناشايست لفظي از جانب فارس گرايان عليه اعراب  بر سر تعيين  نام يک ابراهه بين المللي ، خواه نا خواه متوجه  تبليغات رسانه هاي ضد ايراني عراق و غرب شدند که در آستانه برگزاري انتخابات عراق وضعي بسيار تاسف بار بود . (10)

 امري که  مي تواند زبانه هاي مسموم خود را تا جنوب شيعه نشين لبنان عرب زبان  نيز امتداد دهد و اساسا ایران را در عرصه بین المللی نه کشوری کاملا اسلامی بلکه تا حدی فارس محور معرفی کند که این امر طبعا مخالف آرمانهای اعلامی جمهوری اسلامی است. (11)

بی شک ظهور و تداوم چنين ستيزش نابخردانه قومي هرگز ريشه درتاريخ ملل ايران ندارد و پدیده ای کاملاجدید است. (12)

متاسفانه بعد از انقراض سلطنت قانوني احمد شاه و تاسيس رژيم کودتايي پهلوي توسط انگليس در ايران، ناگهان ديالوگ بين قومي ايران عوض شد و بخشي از ادبيات معاصر فارسي زبان مملو از اهانتهاي رکيک و دشنامهاي تهوع آور بر ضد اقوام غير فارس و بخصوص عليه دو قوم بسيار موثر وتاريخي يعني عربان وترکان شد.اين درحالي بود که غير از معدودي از کتب ادبي و مخصوصا برخی از اشعار شاهنامه ابوالقاسم منصور بن حسن ، تقريبا همه آثار کلاسيک ادبيات فارسي و حتی خود شاهنامه ، پر از ابیاتی غنی و اشعاري قوی در ستايش اقوام متعدد و من جمله ترکان و اعراب است. (13) 

 اما با ادامه چنين رويه صحيحه اي ، تثبيت  تئوريک حاکميت پهلوي امري ناممکن بود. لذا گروهي از قلم به مزدان فارس پرست همراه بيگانگان فعال شدند.آنها يا  کتيبه هايي مجعول بر درو ديوار تراشيدند(14)  و يا اشعار و امثال  بسيار کريه و نژاد پرستانه ای در دواوين خود نگاشتند. در این دوران ناگهان افسانه های شاهنامه تبدیل به تاریخ شدند و فردوسی که در برخی از اشعار خود در قبال اقوام ایران دچار لغزشهایی شده بود در کانون  تاریخ سازیها و شانتاژهای ضد ترک و عرب قرار گرفت فلذا شخصیتش قربانی مطامع پان آریانیستها شد.

به اين ترتيب در دوره سطنت پهلويان زشتترين و کثيفترين عبارات عليه اين دو قوم از طريق تريبونهاي رسمي بر زبان رانده شد. (15)

در حال حاضر بیش از 15 کانال از تلويزيونهاي سلطنت طلب لس آنجلس ، آيينه تمام نمايي از اين قبيل اهانتها هستند که بیش از همه در فحاشیهای جنون آمیز فارس گرایانی چون عزت الله فولادوند،بهروز صوراسرافیل،ضیائ آتابای،اهورا (هخا)خالقی یزدی،نصر احمدی،... دیده می شود.

در سالهاي نخست  پيروزي انقلاب اسلامي تلاش شد تا گفتگوهاي ديني و مذهبي به ديالوگ فراگير ملي تبديل شود.اما با شروع  نا آراميهاي قومي در ايالات غير فارس نشين ايران و نيز آغاز جنگ  تحميلي از جانب کشور عرب زبان عراق ،بارديگر شيب ديالوگهاي ملي مجددا بسمت فارس گرايي و باستانگرايي  متمايل شد که متاسفانه بعد از انقلاب آرامي که در دوم خرداد سال 1376 اتفاق افتاد و گروه ناشناخته ای بنام اصلاح طلب بر دستگاههاي اجرايي کشور حاکم شدند بيش از پيش بر طبلهاي گوشخراش پان آريانيسم کوبيده شد بگونه ايکه ناگهان صدا وسيما جمهوري اسلامي ايران که به نوعي مدافع سرسخت اصول و ارزشهاي اسلامي بود دچار تحول نسبی شد و بخش بزرگي از برنامه هاي تاريخي و ادبي خود را به گفتگو با فارس گرايان افراطي اختصاص داد وهزاران بار سرود غير علمي  و غير ملي «اي ايران» را پخش نمود!

همچنین صدا وسيما بعنوان قويترين وعامترين رسانه جامعه دچار لغزش بيشتري گردید ودر برخی برنامه ها و سريالهاي پر هزینه اش که به نام طنز پخش مي شد بي توجه به هزاران صداي اعتراض ، اقوام ايران بالاخص ترکها وعربها را بگونه اي سخيف به سخره گرفت و انواعي از جوکفارسيها و لحن فارسيهاي زشت را نثار آنان کرد.

 در ادامه همین فرهنگ مسموم پان آریائیستی بودکه آريا گرايان بدون اينکه تمييزي ميان موسسه نشنال جيوگرافيک و مردم عرب قايل شوند خشک را با تر سوزاندند وبا جنجال آفرينيها و تنش زائی ها،منافع ملي ايران را درمعرض تهديد قرار دادند.

بجاي اين همه هياهوي تبليغاتي و لفاظي هاي نژادي بهتر آن بود که اين گروه براي اثبات حقانيت خود شکايتي به ضمیمه مستندترين تحقيقات تاريخي از جانب يکي از موسسات علمي ايران عليه اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک درآمريکا طرح کرده و درصورت برد، قانونا  ذکر نام  اختصاصي خليج فارس را در نقشه اين موسسه مطالبه مي کردند.اگرچه رسم کردن اين شيوه نيز واجد اشکالات فراواني است و مي تواند به يک نقطه ضعف بزرگ سياسي براي کشورمان تبديل شود و مورد سوء استفاده همه دولتهايي قرار گيرد که مي کوشند تا در روابط خود با ايران امتيازي فرصت طلبانه کسب کنند.

بعنوان مثال در فيلم معروف «اسکندر کبير» که اخيرا با صرف هزينه اي بالغ بر 150 ميليون دلار  به کارگرداني اوليور استون و تاريخ نگاري اسکندر شناس معروفي چون رابين لين فاکس ساخته شده است، کالین فارل بازيگر نقش اسکندر از درياي جنوبي ايران بعنوانGULF   يعني خليج اسم مي برد و درسکانسهاي متعددي از فيلم به سنن پارسيان  و مخصوصا بزدلي و ياس داريوش سوم هخامنشي مي تازد.اگر به پذيريم که سي دي هاي اين فيلم  پر زرق و برق بمراتب بيشتر از نسخه هاي مجله  نشنال جيوگرافي درسطح جهان توزيع شده و بيننده خواهد داشت لذا مطابق ديدگاه فارس گرايان معترض مي بايست حملات تبليغاتي  فزاينده تري را عليه صحنه هاي اين فيلم تاريخي ، کارگردان و تارخ نويسان آن به راه اندازيم!

طبعا توسل مجدد به چنين شيوه اي جز استهزائ بين المللي براي ملت و دولت ايران به ارمغان نخواهد آورد.واقعيت آن است که دولتها معمولا از اينکه در عرصه بين المللي پيوسته در کسوت معترض ظاهر شوند بسيار نگرانند. مخصوص اگر قرار باشد اين اعتراضات بخاطر تفاوت نگرشهای تاريخي صورت گيرد امري کاملا اشتباه خواهد بود. دولتها معمولا اقدامات اعتراضي خود را در چار چوب قواعد حقوق بين الملل مي گنجانند.

خارج از اين چار چوب را مي بايد به  نهادهاي مدني  و موسسات تخصصی مستقل واگذار کرد تا آنها دست کم بظاهر فارغ از تاثیرات و تاثرات مشهود سیاسی ،اقدام به تاریخ نگاری مطلوب خود کنند.بی شک این تاریخ نگاری زمانی برد بین المللی خواهد یافت که منطبق بر اسناد و مدارک علمی و تحقیقی باشد.

 تجربه هاي متعدد نشان مي دهد که  دولتهاي مستقر در سواحل يک دريا نه بر سر گزينش يک نام ويژه  بلکه عمدتا در خصوص شعاع  ملي قلمروي دريايي ، حاکميت بر جزاير ، نحوه استفاده از کانالها و تنگه ها و نيز ميزان بهره گيري از منابع دريا با يکديگر اختلاف دارند و حتي در این راستا مقتدرانه عمل کرده  بر سر اثبات حقانيت و يا استيلاي خود عليه يکديگر به جنگ بر مي خيزند. (16) 

در مبحث حقوق درياها و آبراهه هاي بين المللي ِ حقوق بين الملل، صرف وجود يک نام قومي بهيچوجه حق ويژه اي را براي آن قوم به همراه نمي آورد. بعنوان مثال اگر روزي دولتهاي ژاپن،چين، هند ، ممالک عربي، يونان، نروژ، مکزيک، هندوراس ، موزامبيک، گينه استوايي ... به خاطر اسامي درياي ژاپن، درياي چين، اقيانوس هند، درياي عرب ، درياي يونان، درياي نروژ، خليج مکزيک، خليج هندوراس ، تنگه موزامبيک ، خليج گينه... ادعاي ويژه اي  مطرح کنند در حقوق بين الملل حاصلي جز ناکامي و تحقير نخواهند داشت!

البته در حقوق بين الملل مبحثي بنام خليجهاي تاريخي وجود دارد که شامل خليج فارس نمي گردد.از ديد حقوق بين الملل خليجي تاريخي است که کشور يا کشورهاي ساحلي آن ساليان دراز (معمولا بيش از صد سال )بدون مخالفت کشورهاي ديگر به طور انحصاري از چنين خليجهايي(بدون توجه به اندازه ويا پهناي دهانه آنها) استفاده نموده باشند .

خليج گرانويل در فرانسه و خليج فنلاند در مجاورت کشورهاي  فنلاند و روسيه و استوني از اين قبيل هستند. (17 )

اما لازم به ذکر است که صرف تاريخي بودن يک آبگير بين المللي نيز مانع از آن نيست که آن دريا يا خليج داراي اسامي متعددي نشود.

کشورهای همسایه معمولا درياها يا خليجهاي مجاور را با نامهاي مورد نظر خود خطاب مي کنند. اين امري پذيرفته شده است که مثلا آک دنيز (Ak Deniz ) ترکها، بحر المتوسط عربها و مديترانه (Mediterranean) اروپائيان باشد.همچنین دریای مانش(la Manche) فرانسویها ازسوی بریتانیایی هاکانال انگلیس(English Channel)،خلیج بیسکایBiscay) ) اسپانیایی ها خلیج گاسکنی Gascony))فرانسویها است و دریای شرقی (Eastern Sea)کره جنوبی از طرف ژاپنی ها دریای ژاپن(Sea of Japan) نیز نامیده می شود . اما به رغم این تفاوتها هیچ یک ازاین کشورها در دفاع از سندیت  نامهای تاریخی مطلوب خود به تارانتیسمی که اخیرا رسانه های گروهی ایران به ان مبتلا شده اند گرفتار نبوده اند.

 قصد ما از بيان اين عرف بين المللي  به معناي توجيه سهولت تغيير پذير بودن اسامي جغرافيايي نيست .طبعا در شرايطي  که ملتهاي مجاور ان حوزه در طول تاريخ حيات سياسي و يا اجتماعي خود منطقه اي را به نامي شناخته باشند و در حال حاضر نيز بر اساس آن شناخت پيشين ، نقشه هاي جغرافيايي خود را تنظيم کنند اعتراض به آنها وجاهت قانوني و حتي تاريخي نخواهد داشت.

بعنوان مثال کشوري  که  ما در ايران  از آن بعنوان آلمان اسم مي بريم نامي نيست که همه ملت آلمان براي خود انتخاب کرده باشند. کشور امروزين آلمان که از اتحاد پرنس نشينهاي مستقل و متعدد درتاریخ 1871 توسط بيسمارک تشکيل شده است در گذشته  عمدتا بعنوان پروس شناخته مي شد و در حال حاضر از جانب خود آلمانها « دوئيچلند»Deutschland))، از جانب ترکها «آلمانیستان»(Almanistan) وازجانب بسياري از کشورها با اسم « جرمني» Germany)) خطاب ميگردد. بي تردید استفاده از نامهاي متعدد براي اين کشور توسط کشورهاي ديگر از جانب دولت برلين بعنوان ملاکي براي تضعيف هويت ملي آن  کشورتلقي نمي شود.

اکنون سئوال اينجا است که پس نام آلمان از کجا وارد فرهنگ ما شده است؟!

آلمان  (Allemand)نامي است که فرانسويها در خصوص همسايه شرقي خود بکار مي برند. گفته مي شود اين اسم در واقع از نام منطقه یا قوم آلمان،يکي ازمناطق آلماني نشين مجاور جمهوري  فرانسه اتخاذ گرديده و سپس درست يا نادرست به تمام اين کشور تعميم داده شده است.

مشابه اين نامگذاري در گذشته هاي بسيار دور به هنگام نبردهاي متوالي و مهلک شاهان پارس و يونان بوقوع پيوسته است. همين امر سبب شده تا برخي از کشورهاي اروپايي از ايران به شدت کثير المله در نوشته هاي تاريخي خود تنها با نام پرشيا ياد کنند.اما با توجه به اينکه نام پرشيا با انقراض سلسله هخامنشيان توسط اسکندر کبير و تاسيس سلسله سلوکيان به تاريخ پيوسته است استفاده از ان عنوان متروک از جانب ايرانيها براي ناميدن ايران امري کاملا خطا، مغرضانه وصد البته براي دوام وبقاي وحدت ملي بسيار مهلک خواهد بود.در واقع درايران کثير المله اي که قوم فارس به رغم برخورداري از حاکميت سياسي ، به دليل اينکه حتي فاقد اکثريت نسبي در ترکيب جمعيتي امروزين آن مي باشد نمي تواند سرزميني راهمچون روسيه(با اکثريت مطلق روس) ويا ترکيه (با اکثريت مطلق ترک) ومقدونيه(با اکثريت مطلق مقدونيايي) ... به تمامي منسوب به خود کند.

طبعا بي توجهي به اين قبيل امور بسيار حساس و ظريف حاصلي جز گسست سريع وحدت ملي اقوام وملل نخواهد داشت.اکنون آنهايي که بي مهابا دفاع از مضاف اليه فارس را در پس مضاف خليج ، نشانه بارز دفاع از ايران  و ايرانيت مي دانند يا سخت در جهلند و يا سخت در تجاهلند.چراکه هرگز و هر گز ايرانيت يک ايراني  در ايران کثير الملله  و پهناور،  مساوي با يکي از خواسته هاي  يکي از اقوام آن  نيست!

در واقع ايران مساوي همه اقوام و ملل ايراني اعم ازترک،فارس،کرد،عرب،ترکمن، قشقايي،بلوچ،لر،گيلاني،تبري،... است.

در چنين شرايطي آنهايي که بر طبل شوونيسم مي کوبند و همه ملل غير فارس  و از جمله اعراب ايران  را  به منظور اثبات هويت ايرانيشان موظف به دفاع از نام خليج فارس مي کنند  ايراني نيستند چون هنوز مفهوم ايران را درک نکرده اند!

ضمن اینکه برخی (به درست یا نادرست)معتقدند استعمال نام دریای پارس در کتب تاریخی یونان به تبعیت از حاکمیت مقطعی پارسیان بود و با واگذاری حکومت از پارسیان به ملل دیگر،نام این منطقه نیز مطابق عناوین سلسله ها و اقوام حاکمی که وارث تاج و تخت یکدیگر شده اند می تواند دستخوش تغییر گردد.

بي شک ما ايرانيها که خود يکي ازبزرگترين قربانيان تغيير تحميلي نامهاي بومي سراسر کشور از جمله در آذربايجان و خوزستان ازسوي فاشيستهاي آريا مهري وشوونيستهاي آريايي طي هشتاد سال گذشته بوده وهستيم واجد درک بيشتري نسبت به حساسيتهاي موجود درخصوص هر گونه تحريف وتجعيل احتمالي اسامي تاريخي هستيم.(18)

طبعا اين اعتراضات مي بايست در چار چوب قواعد اخلاقي و  با هدف ايجاد يک مذاکره  موثر و آکادميک صورت پذيرد.

تحليل محتواي اعتراضانت بعمل آمده درارتباط با اقدام آن موسسه آمريکايي نشاندهنده عصبانيت شديد معترضان عليه ثبت اسم عربي مذکوراست.

«کار، کار انگليسي ها است!»

اين جمله بارها در استدلالهاي جريان فارس گرا شنيده مي شد. آنها  که بشدت درگير توهم توطئه هستند مکرر در مکرر ميگفتند که  براي اولين بار يک کارگزار سياسي انگليس در منطقه بنام « سر چارلز بلگريو»  به منظور تحريک عربيت اعراب منطقه از ترکيب مجعول خليج فارس استفاده کرد و سپس جمال عبد الناصر (بعنوان محبوبترين  ليدر دنياي عرب) جهت ترميم غرور ورشکسته اعراب در فرداي  جنگ شش روزه، خواستار درج نام خليج عربي گرديد.

اين همه استدلال فارس گرايان در خصوص دليل استفاده اعراب از نام خليج عربي است. (19) استدلالاتي که بيشتر مبين روحيه «دائي جان ناپلئون» ها است!

طبعا نگارنده اين سطور قصد ندارد از سنديت نام خليج عربي  دفاع کند اما معتقد است که يک استدلال هنگامي موفق خواهد بود که ضمن بيان کامل و نقد صريح استنادات طرف مقابل، موفق به ارايه براهين و شواهدي متقن گردد و مستمعين بي طرف و حق طلب را با خود همراه سازد. امري که  فارس زبانان قوم محور در تحقق آن بسيار ضعيفند.

بي شک کساني که خود متهم به تغيير نام صدها اسم از ايالات، شهرها، قصبه ها، کوهها ، رودخانه ها،درياچه ها،... در ايران در مناطق غيرفارس نشين و (احتمالا) در ممالک عربي در مناطق غير عرب نشين هستند و به هيچ وجه مايل به قبول اقوال حقه اقوام و ملل غيرفارس و يا غير عرب خود  نيستند چگونه مي توانند خود را مستظهر به پشتيباني ديگر ملل  در دفاع از اسم قومي مورد نظر خود بدانند !؟

اتخاذ چنين سياست يک بام و دو هوايي دست کم در ايران  سبب شد  تا در اواسط آذرماه گذشته علي رغم حساسيتهاي شديد موجود، «کميته اعاده نام ابدي آذربايجان بر استان اردبيل» (کميته اعاده) در بيانيه اي با عنوان « آنهايی خود را به سرعت ميبخشند اما همسايه را به شدت محکوم ميکنند!» به صراحت منتقد سياستهاي دوپهلوی دولت در زمينه حذف و تغيير نامهاي غير بومي  گردد.(20)

 همچنين هفته نامه وراوي چاپ شهرستان خييو(مشکين شهر) ، در دهم  آذرماه گذشته در تيتر نخست صفحه اول خود در مطلبي تحت عنوان «خليج هميشه فارس و آذربايجان...!» از سياستهاي دو گانه سياست گذاران فرهنگي کشور در زمينه  حذف نامهاي تاريخي آذربايجان ، به شدت ابراز گلايه کرد.

فارس گرايان مي گويند هر ايراني علاقمند به ايران موظف به دفاع از اطلاق نام فارس بر اين خليج است!

 بعبارتي آنها سه ميليون و نيم شهروند عرب ايران که عمدتا در سواحل جنوبی ایران از بندر لنگه تا بندر خرمشهر سکونت داشته و  طبعا از روحيه اي متفاوت برخوردارند را نيز موظف به اين دفاع مي کنند. رواج چنين ادبيات تحکم آمیزی مطلقا مقوم وحدت ملي نيست  و مي تواند راه را بر ظهور جديتر آپارتايد قومي، بروز راديکاليسم فارس، تفتيش عقايد  اقوام غير فارس و کيفر دگر انديشان هموار کند.(21)

 

 

 

متاسفانه اين طيف به حدي در تبليغات پان فارسيستي  و البته پر مخاطره خود غرق شد که  در بعضي از نوشته هايش دچار

نوستالژي بارز در قبال کلمات پرشيا و پارس شدند و در اقدامي شوکه کننده به صراحت از ضرورت تغيير نام ايران به پرشيا سخن گفتند که بي شک بعنوان خطري مهلک مي تواند حيات سياسي کشور عزیزمان را تهديد کند(22)

اساسا هر ايراني آگاهي از خود سئوال مي کند که آيا تاکيد  افراطي بر درج نام يک قوم و هجوم افراطي بر حذف نام قوم ديگر که اتفاقا هر دو قوم از ديرباز هموطن هم هستند براي تداوم وحدت ملي امري خطر ناک نيست و آيا نمي تواند در اين اوضاع وانفساي بين المللي که هدف تهاجم گسترده غرب قرار گرفته است دست کم روابط حسنه ايران اسلامي  را با ممالک  مسلمان عرب  دستخوش تيرگي و تنش کند!؟

هيچ کس به هموطنان عزیز فارس زبان نمي گويد ازآنچه که مي پندارند در اثباتش محقند منصرف شوند.اتفاقا مدافعه از مفروضات قومي امري بديهي و لازم است. اما اين دفاع چهار چوب و شرايطي دارد که متاسفانه به نظر مي رسد برخي از فارس گرايان چندان به آنها متعهد نيستند. اين جريان جهت اثبات حقانيت خود مي بايست موسسه نشنال جيوگرافيک را هدف انتقادات علمي قرار ميداد.اما تحليل محتواي گفته ها و کرده هاي آنان نشان مي دهد که  متاسفانه عمدتا اعراب هدف اصلي  اين انتقادات بوده اند.حتي شگفت آنکه ،جريانهاي افراطی فارس گرا، ترکها را نيز مورد حمله قرار دادند و به هر صورت ممکن ، بحثهاي نخ نماي « آران و آذربايجان» و« ترک و آذري»را را نيز به انتهاي بحثهاي خود چسباندند!(23)

گويي اينان مصداق لطيفه آن جغرافيدان افغانستان شناسي هستند که به دنبال هر بحث جغرافيايي در مورد کشورهاي جهان سرانجام ميفرمود:.. و اما افغانستان!!!

آنهايي که با تکيه بر احساسات ناسيوناليستي و دامن زدن بر راديکاليسم  قومي ،بر فارسي بودن نام آن خليج تاکيد مي کنند ايا تا کنون از خود پرسيده اند که  بالفرض همين کشورهاي همسايه ايران در دروس جغرافياي مدارس براي ناميدن درياي مابين ايران و جزيره العرب از چه الفاظي استفاده مي کنند!؟ طبعا نوع نامگذاري اين آبراهه در کتابهاي درسي مدارس کشورهاي همسايه بحري وبري ما بسيار مهم است و مي تواند معرف شناخت نسلهاي آينده از جغرافياي سياسي منطقه گردد.

اکنون  به خاطر در امان ماندن از فناتيزم زر سالاران فارس گرا، تنها به ذکر اسامي منتخب اين کشورها در نقشه هاي کتب درسي  اکتفا مي کنيم و از نشر نقشه هاي مندرج در اين کتابها اجتناب مي نماييم:

 

·        جمهوري اسلامي افغانستان(در کتابهاي دري) (24) : خليج فارس

·        جمهوري اسلامي پاکستان(در کتابهاي اردو و انگليسي) : خليج فارس،Persian Gulf، خليج ،The Gulf

·        سلطان نشين عمان : خليج العربي

·        امارات متحده عربي : خليج العربي

·        قطر : خليج العربي

·        بحرين : خليج العربي

·        عربستان سعودي : خليج العربي

·        کويت : خليج العربي

·        جمهوري فدرال عراق(در کتابهای عربی عصر صدام) : خليج العربي(25)

·        جمهوري ترکيه : Basra Korfezi (خليج بصره) (26)

·        جمهوري آذربايجان : Iran Korfazi ( خليج ايران) (27)

·        جمهوري ارمنستان :  )  Parthit Zotsپارسيت زوتس = خليج فارس)

·        جمهوري ترکمنستان :  Pars Aylaqi (پارس آيلاقي = خليج فارس)

 

طبعا خواننده محترم بر اين امروقوف دارد که متد معمول در نامگذاريهاي جغرافيايي با شيوه مرسوم درنامگذاريهاي تاريخي متفاوت است.اساسا هر نام جغرافيايي موجود درنقشه يک کشور و آنهم در کتب درسي، تابع آخرين سياست رسمي حکومت آن کشور است.

اما دراسامي جغرافياي تاريخي ازمنه مختلف، تنوع بسيارچشمگيراست.

مناطق کثير الملله يا کثير الاقوام و يا گذرگاههايي که  به هر دليلي مسير حرکت اقوام وملل بوده اند واجد نامهاي متعددي مي باشند.بعنوان مثال درياي شمالي ايران در طول تاريخ با اسامي اي همچون کاسپين، قزوين،خزر، قاپوق،ديلم، مازندران و... نامگذاري شده است.اين رسم تاريخ است که هر قوم،مناطق دردسترس خودرابااسامي مطلوبش نامگذاري کند.(28) 

شکي نيست که يک دريا ،يک کوه  و یا یک رود مي تواند اسامي تاريخي مختلفي داشته باشد.اما اگر يک قوم حاکم،  اسامي در حال استفاده يک قوم محکوم را  در سرزمین آنها براساس گرايشهاي قومگرايانه خود به هر صورت ممکن تغيير دهد از نظر اهل فرهنگ در عرصه بين الملل بعنوان  صورتي از تبعيض نژادي ، قومي، ديني ، زباني ...  و يادر کل تحت عنوان  بسيار مذموم آپارتايد شناخته مي شود.

همين امر در مورد نام درياي مورد مباحثه ما نيز صادق است. از نظر مورخين تاکيد بر سنديت يک نام براي  درياهاي بين المللي امري غير علمي است.شايد به همين دليل است که درکتابهاي جغرافيايي يونانستان که به دلايل تاريخي از حضور بيشتري دراين دريا برخورداربوده اند ازنام خليج فارس ودردروس تاريخي اين کشورازهردو نام خليج عربي و خليج فارس استفاده شده است. کما اينکه در طول تاريخ  کشورمان نيزعنوان اين آبراهه مهم بين المللي در ادوار شاهان مجوس، خلفای  عرب و يا خاقانهای ترک متفاوت بوده است. (29) 

اما فارغ از همه هياهوهاي سياسي و قومي ، اگر از چشم آبي  آسمان، از فراز گنبد ازرق،  به اين پهنه نيلگون بنگريد همه جا به رنگ آبي است و آبي به نشانه صلح  تنها نام باقي براي «درياي ماوي» است!

دريايي که موجهاي آبي سواحل شمالي و جنوبي آن در هر خيزش و کوبش ، تنها و تنها پيغمبر صلح و دوستي  و تعاون ميان ملتها است.

 

 

 

توضيحات:

(1)  اين اولين بار نبود که موسسه نشنال جيوگرافيک در نقشه هاي خود از چنين ترکيبي استفاده مي کرد.اين موسسه در گذشته نيز بارها در ناميدن آبراهه مذکور از هر دو نام استفاده کرده است.لازم به ذکر است که در حال حاضربرخي  ازخبرگزاريهاي معتبر همچون فرانسه، بي بي سي ،رويترز ،سي ان ان وحتي دو شبکه عرب زبان العالم و المنار که منسوب به ايران  تلقي مي شوند نيز در گزارشهاي خود از نام خليج فارس استفاده نکرده و عموما به ذکر کلمه خليج بسنده مي کنند.

(2)  سايتهاي اينترنتي متعددي که منسوب فارس گرايان افراطي بود مملو از دشنام به جغرافيدانان موسسه نشنال جيوگرافيک و اعراب گرديد. آنها در روزنامه هاي داخلي مدعي طراحي برنامه اي در اينترنت شدند که وقتي با جستجوي خليج العربي مواجه مي شد در پيامي به کاربر اعلام مي کرد که« نام مورد نظر شما يافت نشد ، ضمن اينکه خاطر نشان مي شود نام اين خليج، خليج فارس است!». نويسنده اين سطور پس از دهها بار جستجوي هر دو نام با هيچ برنامه طراحي شده اي چه از جانب اعراب و چه از سوي  تاتها روبرو نشد. البته برخي از تات زبانان راه ميانه اي را در پيش گرفتند و اقدام به جمع آوري امضا نمودند.بعنوان مثال پرشين بلاگ بعنوان معروفترين موسسه  اينترنتي ارايه دهنده وبلاگهاي فارسي در صفحه نخست سايت خود پنجره اي را براي جمع آوري امضاهاي معترضين به اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک طراحي کرد. بر اساس کنتوري که در اين صفحه گذاشته شده  چنين به نظر مي رسد که تاکنون دهها هزار نفر به اين اقدام پاسخ مثبت داده اند. اما با توجه به اينکه يک يوزر مي تواند در صورت داشتن انگيزه و وقت کافي  بصورت نامحدودي  بر رقم مذکور بيفزايد لذا ارقام اين کنتور نمي تواند بعنوان سند شاخص تعداد معترضين مورد استفاده قرار گيرد.

(3)  تقريبا براي نخستين بار در 25 سال اخير وسايل ارتباط جمعي و خصوصا صدا وسيما در رفتاري هماهنگ، اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک و نيز ترکيب خليج عربي را مورد انتقادات و حملات بسيار شديد قرار دادند. ستون فقرات محتواي ارايه شده از جانب اين تريبونها (که  بصورت مشهودی عمدتا در اختيار آقاي پيروز مجتهد زاده  قرار گرفته بود) بر اين مفروض تاکيد داشت که موسسه نشنال جيوگرافيک با دريافت دلارهاي نفتي کلان از شيخ نشين هاي عرب مبادرت به چنين اقدامي کرده است.ظهور چنين رفتار هماهنگي از نظر جامعه شناسي سياسي امري جالب توجه بود. در واقع در شرايطي که مذاکرات جدي اروپائيان با نمايندگان ايران در زمينه تعليق دائمي غني سازي اورانيوم در بروکسل، اعلام در خواست برگزاري رفراندوم عمومي از جانب برخي گروههاي دگر انديش داخلي در تهران، جنبش مخملين نارنجيهاي پر هياهوي اوکراين در کيف و نيز گفتگوهاي  موفق و جنجال انگير اتحاديه اروپا با ترکيه در خصوص عضويت  اين کشور در خانواده اروپا در جريان بود بروز مباحثات بسيار داغ مبتني بر هيجانهاي گسترده ملي گرايانه در خصوص محکوميت اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک که جز معدودي از دانشگاهيان نام آنرا نشنيده بودند مي تواند از جانب کارشناسان طراح عملياتهاي رواني ، امري غير اتفاقي محسوب نشود.حتی به نظر می رسد همگانی شدن مباحثات غیردوستانه میان علی دایی و علی پروین از طریق صدا وسیما نیز امری هدفدار بود.                                                                                                           

(4)  کاريکاتور موهن شبکه ماهواره اي  الجزيره  به گونه اي طراحي شده بود که اقدامات  نظام سياسي کشور را در قبال دفاع از نام خليج فارس هدف تمسخر قرار مي داد.انتشار اين کاريکاتور اهانت آميز در سايت اينترنتي شبکه اي که صدا وسيماي جمهوري اسلامي براي افزايش سطح مشروعيت اخبارش  تقريبا بطور روزانه وبصورت مستقيم از آن شبکه نقل قول مي کند حادثه ای  شوکه کننده بود!

(5)  مسئولين موسسه نشنال جيوگرافيک در توجيه درج نام خليج عربي کثرت استفاده از این نام را معیار عمل خود دانستند. این موسسه سپس در اقدامی جدید در مورخه 31 دسامبر سال 2004در کنار نام خلیج فارس خاطر نشان کرد: اگرچه نام متداول این خلیج ، فارس بوده اما نام خلیج عربی نیز برای آن استفاده شده است!

(6)  اين مجلس که بعد از وقوع انقلاب اسلامي در ايران در سال 1981 توسط کشورهاي عربستان سعودي، امارات متحده عربي،قطر،بحرين،عمان و کويت تشکيل شده  است از بدو تشکيل نام تشکل عربي خود را شوراي همکاري خليج  نام نهاده بود . اين نامگذاري حکايت از تلاش دول مذکور در تعامل احترام آميز با ايران داشت. اکنون با تغيير نام اين تشکل به شوراي همکاري خليج عربي  مي توان بروز تغييراتي را در مناسبات امراي عرب با  ايران پيش بيني کرد.فردای ان  روز در ارتباط با نشت مذکور، روزنامه الشرق‌‏الاوسط نوشت:« در پايان نشست سران شوراي همكاري خليج عربي، بار ديگر بر اهميت پرونده جزاير سه‌‏گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك به عنوان مهم‌‏ترين موضوع سياسي كشورهاي عرب حاشيه خليج، تأكيد و از ايران خواسته خواهد شد كه حقوق امارات متحده عربي در مورد اين سه جزيره را به رسميت بشناسد!» البته در جواب این ادعاهای تحریک آمیز سخنگوی وزارت امور خارجه همچون گذشته اقدام به موضعگیری قاطعانه نموده تعلق ابدی این جزایر را به ایرن اسلامی گوشزد شد وی همچنین در اواخر دیماه گذشته ادعا کرد : مسئول موسسه نشنال جیوگرافی با نگارش نامه ای از ملت ایران عذرخواهی کرده است!

(7)  بعنوان مثال آقای هوشنگ امیر احمدی که یکی از نظریه پردازان فارس زبان مقیم آمریکا است در گفتگو با رادیوی بخش  فارسی صدای آمریکا گفته است: اقدام موسسه نشنال جیوگرافیک آمریکا در امتداد اخذ امتیاز از دولت ضعیف ایران بوده است.(روزنامه جمهوری اسلامی،ستون جهت اطلاع،ص دوم،شنبه 19 دیماه 1383)

(8)  روزنامه شرق،یک خلیج و هزاران سال هویت پارسی،نوشته ماهان عابدین(سردبیر مجله تروریسم{!} مونیتور)،دوشنبه 21 دیماه 1383

(9)   روزنامه ایران، سه شنبه هشتم دی ماه  سال 1383،ص3

(10)    انتخابات مجمع ملی عراق، شوراهای محلی وپارلمان منطقه کردستان عراق در30 ژانویه با شرکت19هزار داوطلب برگزار خواهد شد.

(11)  «مي‌دانيم‌ كه‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ چپاولگر در ميان‌ جامعه‌ها افرادي‌ به‌ صورتهاي‌ مختلف‌ از ملي گراها و روشنفكران‌ مصنوعي‌ و روحاني‌ نمايان‌ كه‌ اگر مجال‌ يابند از همه‌ پرخطرتر و آسيب‌ رسانتر هستند ذخيره‌ دارند كه‌ گاهي‌ سي‌ ـ چهل‌ سال‌  با  مشي‌ اسلامي‌ و مقدس‌ مآبي‌ يا «پان‌ايرانيسم‌» و وطن‌پرستي‌ و حيله‌هاي‌ ديگر، با صبر و بردباري‌ در ميان‌ ملتها زيست‌ مي‌كنند و در موقع‌ مناسب‌ مأموريت‌ خود را انجام‌ مي‌دهند.»وصيت نامه الهي -  سياسي حضرت آيه الله العظمي امام خميني قدس سره،در باب اهميت قضاوت و وصيت امام به حوزه‌هاي‌ مقدسه‌ علميه

(12)  بعنوان مثال  محمود فرخي  وکيل ، سناتور و استاد دانشگاه دوران آریا مهری در دشمنی با اعراب  در شعری بغایت ابلهانه و کینه توزانه می گوید:

يارب  عرب  مباد و ديار   عرب   مباد!                اين  مرز شوم  و  مردم  دور از  ادب  مباد!
زين خلق ديو سيرت و اين خاك ديوسار
               سرسبز  و  يك  نفر  و  يك   وجب  مباد! ...
هر چند  نسبتم  به  بزرگ  عرب   دهند
               هرگز  چو  من كسى به عرب  منتسب  مباد!
من از
    تبار   عالى   كسراى    عادلم                فخرم  به جز بدين  حسب  و اين نسب  مباد!

به موارد ذیل نیز توجه کنید :

«كدام تمدن‌؟ تمدن عرب را ميخواهی كتاب شيخ تمساح «‌آثار الاسلام ...» را بخوان كه همه‌اش از شير‌شتر‌، پشگل شتر‌، عبا و سوسمار نوشته است‌.» هدایت،صادق،کاروان اسلام، (ص 34)‌.«عربان(...) مردمی وحشی‌‌گونه و حريص و مادی بودند‌. جز آزمندی و سودپرستی هيچ چيز در خاطر آنها نمی‌‌گنجيد‌. هر‌گز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌رفتند و جز بآنچه شهوات پست انسان را راضی می‌كند نمی‌انديشيدند‌.ازافكار اخلاقی‌،آنچه بدان مينازيدند مروت بود وآن نيز جز خودبينی و كينه‌جويی نبود‌. شجاعت و آزاد‌گی كه در داستانها بآنها نسبت داده‌اند همان در غارت‌گری وانتقام‌جويی بكار می‌رفت‌. تنها زن و شراب و جنگ بود كه در زند‌گی بدان دل می‌بستند» زرین کوب،عبدالحسین ، دو قرن سکوت(ص 4)‌.همچنین یادم می آید که در درس ادبیات فارسی دانشگاه، استاد ادبیاتمان  آقای دکتر ت. که بصورت عجیبی اعراب را مورد اهانت قرار می داد در تایید اراجیف خود گفت:« به اخوان ثالث گفتند که کتاب ارغنون شما مورد توجه اعراب قرار گرفته و قصد ترجمه آنرا دارند. وی در جواب گوینده با نفرت گفت: پس من دیگر این کتابم  را هر گز نخواهم خواند.»!

(13)   اشعار ابوالقاسم منصور بن حسن معروف به فردوسی  را می توان به دو دوران تقسیم کرد. در دوران نخست فردوسی  تحت تاثیر جریان شعوبیه  به سرایش اشعار افراطی و  قومگرایانه پرداخت اما بتدریج با مشاهده خیانت شعوبیه از شور رمانتیک دوران نخست خارج شد و با شماتت اشعار شاهنامه  اینبار با دلی مملو از عشق  به سرایش مثنوی بسیار زیبای یوسف و زلیخا  با6405 بیت همت گماشت.گویند که مرحوم علی اکبر دهخدا به خط خویش این مثنوی را تصحیح کرده و بران حاشیه نوشته است .وی برخلاف دیگر ادیبان فارس که همواره می کوشند تا مثنوی دلربای مذکور را به دیگران منسوب کنند  آنرا سرایش حیکم طوس دانسته و بسیار عزیزش  شمرده است. بخشهایی از ابیات ابتدایی  این شاهکار ادبی  را ملاحظه کنید:

 

در اظهار ندامت از سرودن شاهنامه گوید

اگرچه   دلم  بود از آن  بامزه        همي   کاشتم   تخم   رنج   و  بزه

از آن تخم کشتن  پشيمان  شدم         زبان  را  و  دل  را  گره  بر زدم

نگويم کنون نامه هاي   دروغ        سخن  را  به  گفتار  ندهم   فروغ!

نکارم کنون  تخم  رنج و  گناه        که  آمد   سپيدي   به   جاي   سياه

دلم سير گشت از فريدون گرد        مرا زان چه کوملک ضحاک برد!

گرفتم  دل  از  ملکت    کيقباد        همان  تخت  کاووس  کي  برد باد

ندانم چه خواهد بدن جزعذاب        ز کيخسرو  و  جنگ  افراسياب ؟

برين مي سزد گر بخندد  خرد        ز من  خود کجا  کي پسندد  خرد؟

که يک نيمه عمر خود کم کنم        جهاني   پر   از  نام  رستم   کنم!

دلم  گشت  سيرو گرفتم  ملال        هم از گيو طوس وهم از پورزال!

بجستم  ز  بهزاد  و  افراسياب        نشستم   بر  اين   چرمه    راهوار

پرازخاک شمشاد بودازنخست         کنون  بر کران سوسن تازه رست

 

در پيري خود گويد

زمن  دست  گيتي   بدزديد  مشک       به  جايش  پراکند  کافور  خشک!

بر آمد     ز    ناگاه    باز     سپيد       گسسته  شد  آغازم  از  جان  اميد

زماني همي  گشت و از افراز باغ       سرانجام  بنشست  بر جاي   زاغ!

به   بنشستني    کش   پريدن   بود       ز   پيوستني   کش     بريدن   بود

گمان من  آن  بود   کان   تند    باز      به  اميد   زاغ  آمد    اينجا    فراز

نه  زاغست   صيد   شکارش  منم       چرا  خويش  را  در  گمان افکنم!

کنون    چاره اي    بايدم    ساختن       دل   از   کار   گيتي     بپرداختن

گرفتن    يکي     راه     فرزانگان       نرفتم     به     آئين     ديوانگان!

سر   از    راه     وارونه   برتافتم      که کم شد  زمن  عمرو غم  يافتم!

کنون گر مرا روز چندي  بقا است       دگر  نسپرم  جز همه  راه  راست

نگويم   سخنهاي     بيهوده   هيچ       نگيرم   به   بيهوده  گفتن  بسيج!

نگويم      دگر      داستان    ملوک      دلم    سير   شد  ز آستان  ملوک!

دوصدزان نيرزدبه يک مشت خاک      که آن داستانها دروغ  است پاک!

 

در سبب نظم گويد

چه  باشد   سخنهاي   بر   ساخته         شب  و روز انديشه  پرداخته!؟

ز  پيغمبران   گفت    بايد    سخن        که جز راستيشان  نبود بيخ وبن

بخواهم    بدين     قصه     راستي        که در وي   نيامد کم   و کاستي

بگويم    بنوعي    يکي     داستان       وليکن   نه   از  گفته   باستان!

که  از   گفته    رب    داد   آفرين         که زيبد مر او  را  زداد   آفرين

که  نبود  سخن  دلکش  و  دلرباي       بجز   گفتهاي    توانا       خداي

  بدان کين جهان راکزينان  نکوست        ابا هر نکويي هرآنچ  اندروست...

 

           در خصوص تکریم اقوام و ملل غیر فارس در اشعار کلاسیک فارسی زبانان  بطور مثال به چند بیت ذیل از اشعار فردوسی و ناصر خسرو  قبادیانی  که در  داشتن تعصب به زبان دری شهره هستند توجه کنید:

 

  در مورد قوم عرب:                                 بدین کرد فخر آنکه تا روز  حشر      بدومفتخر شد عرب بر عجم

  در مورد قوم ترک:                                 چه  ضرورت   به   ترک  تازیدن     پیش شمشیر مرگ بازیدن!؟

 

          فردوسی در شاهنامه  صدها بیت در خصوص ترکان سروده است. به غیر از چند بیت موهن، اکثریت قریب به اتفاق اشعار این شاعر مدح دلاوریهای ملت ترکستان است.

         به این دوبیت توجه کنید:

                                                                            که آن ترک در جنگ نر اژدهاست     دم آهنج و در کينه ابر بلاست

                                                                           سپاهی   برآمد  ز  ترکان  و چين      همان  گرز داران خاور زمين

اما نظر فردوسی در شاهنامه نسبت به  نام خلیج فارس چیست!؟

نویسنده فقط توانست یک بیت شعر در این خصوص را رصد کند:

 

                               به شهر کجاران به دریای پارس       چه گوید زبالا و پهنای پارس

 

مشخص نیست که منظور فردوسی از بکار گیری کلمه دریا در این بیت دقیقا چیست؟! در واقع وی موافق کلام خراسانیان می تواند از دریا معنای رودخانه را نیز مد نظر داشته باشد. حتی در نقشه ای قدیمی  بنام خریطه العالم  قزوینی(600الی 682 ه.ق. ) که یکی از جغرافی دانان مسلمان می باشد می توان  نام دو رودخانه نهر مهران و نهر فارس را در همان محل جغرافیای فارس  مشاهده کرد. لازم به ذکر است که در اشعار فردوسی دهها بار از ترکیب دریای نیل،قنوج،قار،پیکنت،سند ،گنگ،روم،چین ...استفاده  شده است. فردوسی  در مقایسه با یکبار بکار گیری نام دریای پارس لا اقل 28 بار در شاهنامه ترکیب دریای نیل را بکاربرده است. این امر نشان دهنده اهمیت بسیار بالای حوزه دریای نیل از نظر شاعر بوده است.

(14)         به خوانندگان کنجکاو و حق جوی توصیه می شود که برای آگاهی از  میزان جعلیات و جهلیاتی که متاسفانه طی هشتاد سال گذشته بنام تاریخ ایران خصوصا  تحت عنوان عظمت دوران باستان توسط شوونیستها در افکار عمومی تزریق شده است به مجموعه کتابهای تاملی در بنیان تاریخ ایران تالیف مورخ دگر اندیش آقای ناصر پور پیرار رجوع کنند که متاسفانه به دلیل روشنگریهایش ، بارها از جانب فارس گرایان افراطی مورد انواع تهدیدات،تحقیرات وتضییقات قرار گرفته است.

(15)       اهانتهای گروههای پان فارسیست و پان ایرانیست در نوشته ها و سروده های خود به عموم اقوام و ملل ایران به ویژه ترکان وعربان و کردان بسیار کریه است . اینبار در اینجا به یکی از صدها اهانت این قماش به ترکان و کردان اشاره می کنیم.حسن فرامرزی مدیر روزنامه کیهان که آقای زرین کوب استاد فرامرزی خطابش کرده است همزمان با قیام دموکراتیک مردم ترک و کرد آذربایجان علیه نظام ستمشاهی در مورخه چهار خرداد ماه 1325 در مقاله ای بشدت اهانت آمیز می گوید:«  آن روزي که پيشه وري نام «ملت مظلوم» مي برد و از« استعمار» بد مي گفت و معلوم بود که ملت مظلوم «آذربايجان» بود و ظالم و استعمار چي ايران ما به او گفتيم داداش اين راهي که تو گرفته اي سر به ترکستان دارد و هيچ آذربايجاني اي حاضر نيست که خود را از نژاد زرد مغول بداند و معتقد باشد که ريشه او در دشت قبچاق است.براي اينکه از روزي که بين نژاد پاک ايراني وهياطله ومغول گيرودار برقرار بوده ايراني بدان دشت وحشت زا با نظر نفرت و بغض و کينه نگريسته و اشعار بي شماري که از ايرانيان درين باب به يادگار مانده همه دليل احساسات نفرت انگيز ايرانيان از آن دشت ترسناک است و آنچه من از آنها به خاطر دارم در اين بيت است:

                                  بجر يغما گر و دزد و قرمساق                  برون نامد کسي از دشت قبچاق

          شما اگر بخواهيد سالمترين نژاد ايراني يعني آذربايجاني ومهابادي رابه بهانه اينکه يکي لهجه شکسته ترکي وديگري لهجه دهاتي محلي دارد ازايران جداسازيد و رشته ارتباطي بين او و صحرا گردان آن دشت پيدا کنيد موفق نخواهيد شد.»...ناگفته روشن است که این روش تا به امروز مشهود ترین شیوه استدلال پان آریانیستها در رد حقوق  حقه اقوام و ملل محروم ایران بوده است!

(16)   مثال بارز این موضوع را می توان اختلافات تاریخی و متعدد میان دولتین آنکارا و آتن در خصوص  حاکمیت برجزایر مابین دو کشوردر دریای مدیترانه و محدوده قلمروی انحصاری دریایی میان کشورهای ترکیه و یونان دانست.

      (17)    ضیایی بیگدلی، محمد رضا،حقوق بین الملل عمومی،نشرگلشن،سال 69،ص184

(18)  متاسفانه طي هشتاد سال گذشته اسامي جغرافيايي بسياري در ايران عوض شده اند. اين تغييرات عمدتا مربوط به مناطق غير  تات(فارس) نشين ايران است. در اين ميان اسامي بومي  آذربايجان و خوزستان شاهد بيشترين تغييرات تحميلي بوده اند. قوالب تغييرات مذکور  عمدتا در آذربايجان به شرح ذيل است:

الف- تقطيع ارضي :

عنوان  تاريخي آذربايجان در نام گذاري استانهاي جديد مورد استفاده قرار نگرفته است.بعد از آخرين تقسيمات اداري دوران قاجاردر تاریخ 1286 ه. ش و تقسیم ایران به دارالخلافه و چهار ایالت و 12 ولایت، دولتهايي  که بعد از کودتاي  سوم اسفند سال 1299 شمسي بر سر کار آمده اند با عنادي اشکار نخست اقدام به حذف کامل اين نام و سپس به دليل ناتواني مبادرت به تقطيع آن کرده اند. بنابراین از ايالت آذربايجان در وهله اول ولايات گيلان، کرمانشاهان، کردستان، همدان و اراک را مجزا کردند و سپس متوجه زنجان و قزوين شدند. بعد از بروز انقلاب اسلامي نيز متاسفانه به رغم آغاز دوران حاکميت مردمي و انقلابي، اين تقسيمات  مشکوک در آذربايجان ادامه يافت و به اين ترتيب اردبيل از آذربايجان و قزوين از زنجان جدا شد. متاسفانه به نظر مي رسد در حال حاضر اجراي اين  سياست همچنان ادامه دارد و درآينده شاهد استان شدن برخي شهرهاي ديگر آذربايجان با نامهاي ديگر خواهيم بود. در همين امتداد ، حتي برخي در فکر تشکيل استان مجعولي با نام مکري در آذربايجان غربي افتاده اند!

اين درحالي است که در خصوص تقطيعات استان خراسان دقيقا سياستي کاملا متفاوت با آذربايجان در پيش گرفته شده است. بگونه ايکه هر سه استان جديد التاسيس خراسان، نام خراسان را حفظ کرده اند!

ب- تقسيم اداري :

درهر دوره تنها به تقطيعات اکتفا نشده است. در واقع برخي ازشهرهاي آذربايجاني بعد از وقوع تقطيعات مذکور گرفتار تقسيمات جديد شده اند. في المثل شهر آستارا و برخي مناطق مجاور آن در سال 1349 از حوزه اردبيل آذربايجان جدا و به گيلان واگذار شد. حتي سه سال پیش گردنه زيباي حيران نيز از اين شهر جدا و به گيلان  منضم شده است.در خلخال نيز چنين زمزمه هایی از جانب مدیران غیر بومی شهر شنيده مي شود.

پ- تغيير اسامي:

آذربايجان شاهد يکي از گسترده ترين تغييرات تحميلي اسامي در ايران و شايد در جهان بوده است. اين تغييرات بطرق ذيل اعمال شده است:

1-     تغيير اسامي مبنا: چون آذربايجان به  نامهای غیر تاریخی آذرآبادگان و آران ، ترک به آذري ، شاهسون به ایل سون 

2-    تغيير اسامي شهرها ، قصبه ها : تعداد اين قبيل اسامي هزاران مورد است که برخی از آنها عبارتند از:

در مناطق ترک نشين:

باش سوما ← صومعه عليا،ایستی سو←آبگرم، آشاغی سوما ← صومعه سفلی، سئيوان ← سگبان ، كئچی قيران ← بزكش، بين گول ← هزاربركه ، موتالليق ← متعلق، جووه ت ← جوبند، كوشك سارای ← كشك سرای، پشتو ← پشتاب، پينه شالوار ← شاد باد، گون دوغان ← كندوان، ميو ← مياب، خوجا-موجا ← خواجه مرجان، اورميه ← رضائيه، سالماس ← شاهپور، سولدوز ← نقده، قول قاسيم ← گل قاسم، توفارقان ← آذرشهر- دهخوارگان، اوجان←بستان اباد، عربلر ← پلدشت،قره چمن ← سياه چمن، قره چور ← سياه چور، شارابخانا ← شرفخانه، كوجووار ← كجاآباد، داش آتان ← دانش آباد،قوناق قيران←مهمان دوست، بارش ← بارنج، خاروانا ← خروانق ، سیدآوا ← سعیدآباد، سلمان كندی ← سلمان كند، ينگی جه ← نيكجه،گرگر←هادی شهر، سوماقلو ← سماق ده، خانا← پيرانهشر، سر ايسکند←هشترود ، قوشاچای-ايكی سو ← مياندوآب، قره گؤلی ← كج ساران، واسميش ← باسمنج، آرازباري ← ارسباران، يام ← پيام، مليك كندی ← ملكان، هلاكو ← هرزند، باش بولاق ← سرچشمه، سويوق بولاق ← مهاباد ، قوروچای ← شاه آباد، دوه چی ← شتربان، انه مه ← انانق، قره سو ← سياهاب، قره گؤل ← سياه گل،  قبله بولاق ← قبله چشمه، زنگان ← زنجان، سايين قالا ← شاهين دژ، خيوه(خياو) ← مشگين شهر،ميشوو ← ميشاب، خوجا ← خواجه، ساری قه يه ← سارقيه، آخماقه يه ← احمقيه، گوموش تپه ← گومشيان، گوموش قيه ← دمشقيه...

در مناطق عرب نشين:

از قرون 14-15 میلادی در زمان دولتهای قاراقویولو و آق قویونلو به مناطق عرب نشین جنوب غربی ایران ، عربستان و به مناطق غیر عرب نشین نواحی مجاور شمالی ان خوزستان گفته شده است. در تمامی تحریرات و مکاتبات رسمی دوره صفوی ، افشار ، زند و قاجار و در زبان مردم بدین ناحیه همیشه عربستان گفته شده است. در اوایل دوره پهلوی،محمود افشار از تئوریسینهای آریاگرا در سال 1925 ریشه کن کردن زبان عربی در منطقه مذکور، تغییر تقسیمات کشوری ، تغییر مرزها و نام عربستان و کوچانیدن عشایر و اهالی عرب منطقه به دیگر نواحی ایران را پیشنهاد می کند و بدین ترتیب برای حذف کلمه عربستان در ایران نام این منطقه نیز به خوزستان تعویض می شود. از دیگر نامهای عربی ای  که عوض شد ه است می توان به موارد زیر اشاره کرد: قشلاق←گچساران، محّمره ← خرمشهر، ناصری ← اهواز ، فلاحیه ← شادگان، بنی طرف ← دشت میشان ، عبادان ← آبادان ، بساتین ← بوستان ، خفاجیه ← سوسنگرد ، مال میر ← ایذه ، حویزه ← هویزه ، خزعل آباد ← خسرو آباد ، خزعلیه ← خرم کوشک ، معشور ← ماه شهر ، سیمره ← کرخه و غیره. (به نقل از یاشار تبریزلی)

3-           تغيير اسامي طبيعي: قره سو←سياهرود، آغ چاي ← سفيد رود، قره داغ ← سياه کوه، قيزيل اوزن←سفيد رود، آجي چاي←تلخه رود، جيغاتي ← زرينه  رود،،  تاتائوچایی ← سیمینه رود ، قافلانتی ← قافلانكوه...

ت- تصنيع  اسامي جديد غير بومي :

طبعا بدنبال افزايش جمعيت ، رشد شهر نشيني  و يا ايجاد مراکز جديد صنعتي و يا کشاورزي مناطق جديدي مسکوني جديد التاسيسي ساخته مي شوند.متاسفانه  در نام گذاري اين اماکن معيارهاي  اسامي بومي عموما رعايت نشده است.

پارس اباد: نخست با تعميم نام مهندس پارسا ،شهرک پارسا اباد به دليل تاسيس و رشد مجموعه کشت و صنعت موغان تاسيس و سپس به دليل عدم تبعيت از فونوتيک زبان ترکي تبديل به پارس اباد شد. در اردبيل شهرکهاي  نيستان، کارشناسان، سينا، حافظ ، دانش،... در تبريز شهرکهاي ونک،زعفرانيه،پاسداران،انديشه... 

ث- تغيير املای اسامي: تغيير ديکته اسامي نيز نمونه اي از تحريف است. سرین←سرعین، سومرين← ثمرين، بوز قوش← بزغوش، قوشا← گوشه،رزی←رضی  ...

ج- تغيير در تلفظ اسامي :زنگان←زنجان ،آبیش احمد←آبش احمد،خاروانا←خروانق،قیزیل آغاج←قزل آقاچ، خالخال←خلخال، ماکي←ماکو، سونقور← سنقر، اووشار←افشار، ساراب ← سراب ، مييانا ← ميانه ، ساوالان←سبلان، (در  تبريز)  بيلانکي  ← بيلانکوه، عينالي ← عون بن علي، چوستر ← شبستر  و (در مراغه) وروئي ←  ورجوي در( اردبيل) باليقلي چاي ←باليقلو چاي،، نوئور←نئور، ویله دره ←ویلا درق، شاماسبي←شام اسبي ،داراوار←درآباد ،ارشه← ارشق ،ارجه← ارجق ، تبریزه←تبریزق، سالتا وار ←سلطان آباد ، کهرلان ← کلخوران،لاري ← لاهرود، باري ←باروق،(در خلخال) کوئي ← کيوي  ...

- تحريف معنايي:

برخي از شهرها دچار تغيير اسامي نشدند. اما فرضيه بافان شوونيسم کوشيدند تا معاني اسامي مذکور را تحريف کنند. چنين تحريفاتي بصورت واضح در در قبال نامهاي  تبريز، اردبيل،اهر،آستارا،موغان،میانه ...ديده می شود.

 (19)  البته  وزارت محترم امور خارجه ، در تاريخ 29 آذرماه در محل اين وزارت خانه و همچنین بنیاد ایران شناسی در حاشیه دومین همایش ایران شناسی (ودر واقع فارس شناسی) در ابتدای دیماه ، نمايشگاههایي از نقشه های تاریخی را تدارک دیدند. در اين نمايشگاهها  نقشه هايي که مي توانست مبين تاريخي بودن نام خليج فارس باشد درمعرض ديد عموم قرار گرفته بود.

(20)  عنوان اصلي اين کميته درزبان ترکي آذربايجاني عبارت است از:«اردبيل اوستانينا آذربايجان ابدی آدينين قايتاريش کوميته سی» (قايتاريش کوميته سی). تشکيل اين کميته واکنشي مردمي به تغيير نام ايالت تاريخي آذربايجان و مخصوصا تاسيس استان اردبيل با نامي غير از نام آذربايجان درفروردين ماه سال 1372  بود. اين کميته از ان روي تشکيل شد که مردم منطقه مشاهده کردندمتاسفانه برخي ازنمايندگان شهرهاي  آذربايجان از آرمان عمومي آذربايجانيها دراعاده نام آذربايجان برسراسراراضي تقطيع شده اجتناب کردند.البته اخيرا در اخبار نشريات اعلام شدکه عباسپورنماينده ماکي(ماکو) ،پیر موذن نماینده اردبیل و اعلمي نماينده تبريز در مجلس هفتم  پس از سالها  خاموشي، در خصوص  سياست مشکوک تغيير اسامي داخلي ، سرانجام سکوت  مرموز خود را شکسته و به اقدام موسسه نشنال جيوگرافيک و کم کاري مسئولين ذي ربط داخلي به شدت اعتراض کرده اند!!!

(21)   بخشنامه های تند دولتی و نیز تحریکات فارس  گرایان سبب شده تا درخصوص نام خلیج عربی در برخی از ادارات حساسیتهای شدید و بعضا افراطی بوجود اید. بعنوان مثال طبق اخبار واصله در صدا و سیما، مسئولین یکی از شبکه ها دستور دادند تا ترکیب زبان شناسانه زبان عربی ، لهجه خليجی (Gulf Arabic) با ترکیب مشهور خلیج عربی  (Arabian Gulf) یکی انگاشته و  از متن انگليسي زبانهاي ايران حذف شود و برای  مترجم ترک زبان آن دردسرهایی ایجاد گردد. درواقع تداوم چنین برخوردهایی می تواند هویت متکلمین به زبان عربی و لهجه خلیجی را در سواحل جنوبی ایران که در محاوره یومیه از دریای مجاورشان با نام خلیج یاد می کنند بیش از پیش تحت آسیب و تضییق قرار دهد.

(22)    در این خصوص بعنوان مثال دکتر نوشیروان کیهانی زاده در ستون تقويم تاريخ روزنامه شرق گفته اند:

      در پيامى از نگارنده اين ستون سئوال شده است كه آيا اقدام دولت وقت در دهه دوم سده هجرى جارى درست بود كه به دولت هاى ديگر تاكيد كرد كه در مكاتبات و نقشه هاى جغرافيايى نام ايران را «پرشيا و پرژيا» ننويسند؟اين پرسش پاسخ بله و نه دارد. نظر منفى درباره اين اقدام، پس از شهريور ۱۳۲۰ فزونى يافت كه گفتند اين كار خواست استعمار انگلستان بود و همسايگان ايران را هم راضى كرد. {!} به گفته اين اصحاب نظر پس از كودتاى سال ۱۲۹۹ و سروسامان يافتن امور كشور و نوسازى ارتش و تمركز قدرت در پايتخت، نگرانى انگلستان كه مناطق شرقى امپراتورى پارسى ها را افغانستان و بلوچستان ناميده بود و خطوط مرزى عراق را كه قبلاً به صورت يك كشور وجود نداشت به سود دولت بغداد ترسيم و تعريف كرده بود افزايش يافت كه ممكن است يك روز ايرانيان درصدد متحد ساختن قلمرو سابق تحت يك پرچم (به زور و يا سياست) برآيند، مخصوصاً كه در چند نقطه از دنيا به ويژه در اروپا چنين احساسى مشاهده مى شد{!} لذا با برانگيختن برخى از رجال حرف شنو خود مخصوصاً آنان كه شهرت «سياسى - فرهنگى» داشتند و با استناد به سخن فردوسى كه روى نام «ايران» تاكيد بسيار كرده بود و ايرانيان تسليم كلام فردوسى بودند اين فكر را تقويت كردند كه دولت هاى خارجى هم بايد از عادت ۲ هزار و پانصد ساله دست بردارند و ايران را «پرشيا، پرژيا، پرسه و...» نخوانند. {!} حتى بخشنامه شده بود كه نامه هاى با اين عناوين پذيرفته نشود... اين اقدام دولت وقت مسكو را هم راضى كرد كه بسيارى از مناطق امپراتورى پارسى ها را در قلمرو خود داشت. {!} دولت وقت غافل از اين بود كه ذهن توده ها در خارج از كشور را با بخشنامه دولتى نمى شود تغيير داد و نوجوانان در مدارس ممالك ديگر و در كتب درسى كارهاى «امپراتورى پارسى ها»، ادبيات پارسى، پرس پوليس و... را مى خوانند و نامى از ايران نيست و در محاوره هم از پرشين راگ (فرش ايرانى)، پرشين كت (گربه ايرانى)، پرشين ملون (خربزه ايرانى)، پرشين هت(كلاه پوستى ايرانى) ونام مى برند و به تدريج فراموش مى كنند كه ايران همان «پرشيا» است كه ۱۳ قرن تنها ابرقدرت و يا يكى از دو ابرقدرت جهان بود و آن ادبيات غنى را داشت و زادگاه بسيارى از فرضيه ها، علوم و فنون بود.{!} زيان اقدام دولت وقت كه دانسته و ندانسته آن را انجام داده بود در سال هاى اخير بيشتر آشكار شده است. براى مثال در پى رويداد ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ آمريكا، بسيارى از آمريكائيان ميان ايران و عراق فرق نگذاشتند و ايرانيان را هم به چشم عرب نگاه كردند. {!} در ماه مه سال ۲۰۰۳ يك پژوهشگر آمريكايى با توجه به اين وضعيت پس از يك بررسى علمى اعلام كرد كه ۸۷ درصد آمريكائيان گمان مى كنند كه ايرانيان به دليل اختلاف يك «حرف» در املاى واژه نام ايران و عراق به لاتين، عرب هستند{!} ... وقتى كلمه پرژيا (پارس) به چشم خارجى مى خورد در ذهن او سرزمينى از درياى مرمره تا رود سند و كوه هاى پامير تداعى میشود ولى واژه «ايران» كشور كوچكى در يك گوشه از جهان و عمدتاً در جهان عرب را تداعى میكند.{!}(روزنامه  شرق- سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۳ - ۱۷ شوال ۱۴۲۵ - ۳۰ نوامبر ۲۰۰۴- ص آخر)

اگرچه آقای کیهانی زاده گفته است اين پرسش، پاسخ بله و نه دارد اما وی فقط جواب نه را توضیح داده و هیچ اشاره ای به پاسخ بله نکرده است! ایشان مدعی شده اند که چون  فردوسى روى نام «ايران» تاكيد بسيار كرده بود و ايرانيان تسليم كلام فردوسى بودند پس نام ایران بذیرفته شد. این در حالی است که محدوده  تاریخی ایران مورد نظر فردوسی در شاهنامه با ایرانی که الآن بعنوان یک واحد مستقل سیاسی در عرصه بین المللی موجود است متفاوت می باشد.

متاسفانه طي هشتاد سال گذشته پان آريانيستها به شدت کوشيده اند تا کلمات  پارس و پرشيا را  به رغم غير ملي بودن براي همه ايرانيان  بعنوان برترين کلمه ملي معرفي کنند. به اسامي جديد الوضع  ذيل توجه کنيد:

 پارس جنوبي،پالايشگاه پارس، پترو پارس، تهرانپارس، خبرگزاري پارس،هتلهاي پارس، بانک پارسيان، پارس ارس{!}، موزه هفت هزار سال هنر پارسي{!}، پارس خودرو، (پژو پارس) پرشيا، پرشين بلاگ،...

(23)   بعنوان مثال آقاي پرويز ورجاوند که يکي از  تات زبانان شناخته شده  در ميان آذربايجانيها است در مقاله اي بنام«نامهاي  مجعول کوتاه مدت» به تاريخ 12 آذر 1358 در روزنامه شرق پس از توضيح مبسوطي در خصوص نام خليج فارس و تاريخچه  تلاش انگليسيها و اعراب براي تغيير ان به خليج عربي ، بصورت حيرت آوري  موضوع خليج را رها کرده  و با حدت و شدت جماهير آذربايجان و ترکيه را متهم به پان ترکيسم و جعل اسم و عنوان و تاريخ براي آذربايجان ايران مي کند!

(24)   نويسنده موفق به دسترسي به کتابهاي درسي افغانستان به زبان پشتو نشده است.همچنين لازم به ذکراست که کتابهاي دري در دسترس اينجانب  مربوط به قبل از عصر کرزاي  بوده است. در حال حاضر به موجب قانون اساسي جديد و فدراتيو افغانستان دو زبان پشتو و دري، سراسري و رسمي بوده و چهار زبان ديگر از جمله ازبکي در ايالات ازبک نشين رسمي شده است که احتمال دارد در انتخاب و اطلاق اسامي جغرافيايي شيوه اي متفاوت از کابل را در پيش بگيرند. در حال حاضر طبق آخرین اطلاعات کتابهای جدید درسی به چهار زبان پشتو،دری،ازبکی و پاشایی چاپ شده آماده توزیع است.( کتابهای درسی افغانستان بازنویسی می شوند، روزنامه شرق،سه شنبه هشتم دی ماه سال 1383،ص هشت)

(25)  لازم به ذکر است که نویسنده هنوز قادر به رویت کتابهای درسی به زبان کردی دومین زبان رسمی عراق نشده است. اما باید خاطر نشان کنم که تمام  22 کشور اتحاديه عرب و حتي کشورهاي دوستي چون سوريه ولبنان نيز در کتابهاي درسي خود از نام خليج عربي استفاده مي کنند.

(26)   آقاي پيروز مجتهد زاده در مورخه ۲۹ آذر ۱۳۸۳ درسايت بازتاب در مقاله اي با نام شهادت عرب‌ها به نام «خليج فارس»نوشته اند که ترکها به خليج فارس FARSI KORFOZI مي گويند که طبق تحقیقات انجام شده توسط نویسنده این مقاله  نادرست است!

(27)  قبل از فرو پاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي ، همه جمهوريها به تبعيت از حاکمان مسکو، خليج مذکور را Persidski Zaliv (پرسيدسکي زاليو = خليج فارس)  مي شناختند. اکنون به دنبال فرو پاشي و استقلال اين کشورها ممکن است برخي از نامهاي جغرافياي بين المللي در کتابهای درسی این جمهوریها  تغيير کرده باشد.

(28)   مثلا آغري داغ ترکها همان جبل الجودي اعراب و آرارات يونانيها است. حتي کردها نيز گويا به آن آگره مي گويند. مثال دیگر همان رود مرزی میان ایران و کشورهای آذربایجان و ارمنستان است که با نامهای ارس(فارسی)،آراز(ترکی آذربایجانی)، آراکس(ارمنی) و الرس(عربی) شناخته می شود.

(29)  چنانچه که گفتیم اسامی جغرافیایی در طول تاریخ بسیار متنوع بوده اند. مثلا در مورد خلیج فارس نامهای مختلفی از تلخابه امپراطوری آشوری گرفته تا بحر العجم دوران قاجاری را می توان ذکر کرد.

 

14 – 1 – 2005

http://www.arabistan.org/52/namy_bagy.htm

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/03/28ساعت 9:44  توسط پیام  | 

 
پـــــیـــــام آزادی ، خــــواســـتـــــه مــــــن ، تــــــو و هــــمـــه انسانــــهــــای بــــیــــدار